المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
341
مروج الذهب ( فارسى )
و الفباى رومى ميان مردم مصر رواج يافته است كه قبطيان با آن آشنائى دارند و از اختلاط الفباى خودشان با الفباى رومى خطى ما بين رومى و قبطى قديم بوجود آورده و خط پدران خويش را از ياد بردهاند » به دو گفتند « اول كس كه در مصر اقامت گرفت كه بود ؟ » گفت « نخستين كسى كه در اين سرزمين فرود آمد مصر بن بيصر بن حام بن نوح بود » و نسب سه پسر نوح و فرزندان ايشان را كه در زمين پراكنده شدند بگفت . به دو گفتند « آيا در مصر معدن سنگ سپيد هست ؟ » گفت « آرى در جانب شرقى صعيد كوه سنگ سپيد بزرگى هست كه مردم قديم از آنجا ستون و چيزهاى ديگر ميبريدند و سنگها را پس از تراشيدن بوسيله رنگ صيقل ميدادند ولى ستونها و پايهها و سر ستونها كه مردم مصر آن را اسوانى گويند و سنگهاى آسيا نيز از آن جمله است ، دويست سال پس از نصرانيت بوسيله مردم تراشيده شده است و ستونهاى اسكندريه از اين جمله است و ستونى كه آنجاست ضخيم و بزرگ است و در جهان مانند آن نيست . در كوه اسوان همانند اين ستون را ديدهام كه مهندسى شده و تراشيدهاند ولى از كوه جدا نكردهاند و روى آن چيزى كنده نشده بلكه منتظر بودهاند از كوه جدا شود و آن را به جائى كه ميبايست حمل كنند » از وى درباره مدينه العقاب پرسيدند گفت « در مغرب اهرام بوصير جيزه است و تا آنجا براى سوار كوشا پنج شبانه روز راهست و اكنون راه آن ناهموار و كور است » و عجايب ساختمان و جواهر و اموال آنجا را با علت تسميه آن بمدينه العقاب بگفت و از شهر ديگرى در مغرب اخميم صعيد سخن آورد كه بنايى عجيب دارد و ملوك سلف ساختهاند و از عجايب آن چيزها گفت و پنداشت كه از اين شهر تا اخميم صعيد شش روز راهست . از او درباره نوبيان و سرزمين آنها پرسيدند گفت « مردم نوبه اسب و شتر و گاو و گوسفند دارند و پادشاهشان اسبان خوب ميپرورد و عوام آنجا بيشتر استر سوار شوند و با كمانهاى عربى تيراندازى كنند و مردم حجاز و يمن و ديگر عربان